یا صاحب الزمان ادرکنی
 

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

نظرسنجی

محتویات وبلاگ رو چجوری میدونید
عالی
خوب
متوسط
ضعیف



جستجو

دوستان من

در قوم بنی اسرائیل ، مردی زندگی میکرد که شبی شخصی به خوابش آمد و به او گفت:نیمی از عمرت را در وسعت و راحتی خواهی بود و نیمی از عمرت را سختی.اینک هر کدام را خواهی انتخاب کن .آن مرد گفت :مرا شریکی است ،پس چون صبح شد به همسرش گفت : امروز مردی به خواب من آمد و به من خبر داد که نصف عمرم در آسایش است ،و گفت هر یک از دو نصف را را که می خواهی انتخاب کن ؛همسرش گفت :نصف اول را اختیار کن ،گفت :به خاطر تو همین کاررا می کنم . در این هنگام دنیا به او روی آورد ،دائما به او نعمت می رسید .همسرش به او گفت :فلان همسایه ات محتاج است به او برس ،و می گفت :قوم و خویش تو فلانی است نیازش را بر آور.

و به همین حالت بودند و هر چه به آنها عطا می شد می بخشیدندو صدقه می دادندو شکر می کردند .چون شبی از شبی از شبها رسید،آن مرد به خوابش آمد و گفت :ای مرد !نصف عمر تو گذشت ،نظرت چیست ؟گفت : من شریکی دارم ، چن صبح شد به همسرش گفت : آن مرد به خوابم آمد و به من اعلام کرد که نصف عمر من گذشت . همسرش به او گفت :خداوند به ما نعمت داد و ما شکرش را کردیم و خداوند سزاوارتر به وفاست .آن مرد گفت : اکنون در تمامی عمر در نعمت و رفاه خواهی بود .

و اوخداست که می فرماید : وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ؛و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
منبع:مشکاةالنوار فی غرر الاخبار ،ص


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه هفتم فروردین 1393 توسط حاجی محمد امین
پس روزگاری می‌آید که مردم شکم‌هایشان خدایشان است، موقع نماز و وقت نماز به دنبال شکم هستند. الان نانوایی‌ها و رستوران‌ها چه خبر است؟ در خانه‌ها بعضی در حال ناهار خوردن هستند و فکر نماز نیستند.

ملا محمدعلی مجتهد، معروف به مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی از علمای بنام تهران بود که سال 86 بدرود حیات گفت، اما سخنرانی‌ها و پندهای عرفانی و اخلاقی وی به یادگار مانده است و می‌توانیم هر چند به صورت مجازی هم که شده پای درس این استاد اخلاق تلمذ کنیم.

آیت‌الله مجتهدی رابطه خوبی با طلاب داشت، طوری که فضای گرم و صمیمی بر حوزه علمیه‌شان حاکم بود. این استاد برجسته اخلاقی، مباحث را چنان رسا ارائه می‌‌داد که بر دل می‌‌نشست؛ به طوری که حتی هم ‌اکنون نیز نشستن پای صحبت و کلاس اخلاق ایشان خالی از لطف نیست.

اهمیت نماز اول وقت

پس روزگاری می‌آید که مردم شکم‌هایشان خدایشان است، موقع نماز و وقت نماز به دنبال شکم هستند. الان نانوایی‌ها و رستوران‌ها چه خبر است؟ در خانه‌ها بعضی در حال ناهار خوردن هستند و فکر نماز نیستند.

کسانی که نماز را در اول وقت نمی‌خوانند نماز آنها را نفرین می‌کند و می‌گوید خدا تو را ضایع و خراب کند همان طور که تو مرا ضایع و خراب کردی.

به همین خاطر هم هست که این گونه افراد همیشه گرفتار هستند و می ‌گویند آقا من هر کار می‌کنیم نمی‌شود این کار، آن کار. این برای این است که نماز اول وقت نمی‌خوانی و پدر و مادر از دست تو ناراضی هستند.

از ملا می‌پرسند: چرا هر کار می‌کنیم کارمان به سامان نمی‌شود؟[در جواب گفت] برای اینکه نماز اول وقت نمی‌خوانی و نماز هم نفرین‌تان می‌کند.

استاد ما مرحوم آقای برهان 65 سال پیش بر روی منبر می‌گفت و من هنوز یادم هست که می‌فرمود: آن کسی که نماز مغرب را آن قدر دیر بخواند که آسمان پر از ستاره شود چنین کسی ملعون است.

به همین خاطر هم بود که هنوز توی مأذنه گل دسته قم اذان می‌گفتند و وسط‌های اذان بود که آیت‌الله مرعشی نجفی به رکوع می‌رفتند یعنی آن قدر نماز را زود شروع می‌کرد مبادا که ستاره به آسمان بیاید. صبح‌ها هم همین طور اگر کسی آن قدر نماز صبحش را دیر بخواند که آسمان دیگر ستاره‌ای نداشته باشد چنین کسی هم ملعون است.

بنابراین دو نفر ملعون هستند: اول آن کسی که آن قدر نماز مغرب را دیر بخواند که آسمان پر از ستاره شود و دوم آن کسی که آن قدر نماز صبح را دیر بخواند که ستاره‌ای در آسمان باقی نمانده باشد و نزدیک طلوع آفتاب باشد این دو نفر ملعون هستند یعنی از رحمت خدا به دور می‌باشند.

شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت: من هر وقت که نماز می‌خواندم نمازهایی مثل نماز امام زمان یا نماز جعفر طیار از خداوند حاجتی می‌خواستم یک روز گفتم بگذار یک بار برای خود خدا نماز بخوانم و حاجتی نخواهم شاعر می‌گوید:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن/ که خواجه خود روش بنده‌پروری دارد

همان شب شیخ رجبعلی خیاط در عالم خواب دید که به او گفتند چرا دیر آمدی؟ یعنی چه یعنی تو بادید 30 سال پیش به فکر این کار می‌افتادی حالا سر پیری باید بفهمی و نماز بخوانی و حاجتی طلب نکنی.

ما هر وقت جایی گیر می‌کنیم و اصطلاحا دم‌‌مان در تله‌ای گیر می‌کند می‌گوییم خدا. این شعر را استاد من شیخ اکبر برهان 62 سال پیش در مسجد لرزاده بر روی منبر می‌خواندند و من هنوز به یاد دارم که:

هر وقت که سرت به درد آید/ نالان شوی و سوی من آیی
چون دردسرت شفا بدادم/ یاغی شوی و دگر نیایی

ما هر وقت با خدا کار داریم خدا را صدا می‌زنیم چه قدر خوب است که وقتی هم که کاری نداریم بگوییم خدا.
منبع:وعده صادق

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 توسط حاجی محمد امین

آقای قرائتی تعریف می کردند که، یک دیوانه به من درسی زیبا داد،وارد مسجد شد.

شروع کرد به حرف های نامربوط زدن  و ناسزاگفتن به جمع حاضر،مردم شروع به

خندیدن کردند چون می دانستند عقل  درست و حسابی ندارد.

این دفعه آن دیوانه رفت روبه روی شخصی ایستاد و گفت این حرف هائی که زدم .

همه را برای تو گفتم،بار دیگر رو به شخص دیگری کرده و حرفش را تکرار کرد.

مردم عصبانی شدند و او را از مسجد بیرون کردند من آن جا فهمیدم که چقدر تبلیغ

چهره به چهره اثر دارد ،تا وقتی همه را مخاطب قرار می داد و بد و بیراه می گفت.

مردم توجه زیادی به حرف های او نمی کردند، اما وقتی جدا جدا هر کدام را مورد

خطاب قرار داد ،قضیه را جدی دیده و او را از مسجد بیرون کردند.

آری !هر کسی به اندازه توانائی خود تبلیغ چهره به چهره را شروع کند، هرکدام

از ما تصمیم بگیریم با روش درست ،بی نماز ی را نمازخوان کنیم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 توسط حاجی محمد امین

ابو حاتم سیستانی از دانشمندان نامی است. تاریخ درگذشت او را به اختلاف از سال 248 هجری قمری تا 255 هجری قمری نوشته اند.

ابوحاتم که نامش سهل بن محمد است در علوم قرآنی، لغت و شعر استاد مسلم عصر بود. وی در شهر بصره می زیست و کتاب های پرارزش و جالبی تألیف کرد. ابوحاتم سیستانی به قصد دیدار از شهر بغداد، وارد آن شهر شد و به مسجدی درآمد.

 مردی در مسجد نشسته بود و چون دید ابوحاتم اهل فضل و کمال است، از وی معنی آیه ی مبارکه ی« قُوا أنفُسَکُم وَ أهلیکُم ناراً » را پرسید[سوره مبارکه تحریم آیه 6 : خود و خانواده خویش را از آتش نگه دارید(حفظ کنید)]

ابوحاتم گفت :"قوا" یعنی « خود را نگاه دارید و حفظ کنید.»

آن مرد پرسید: مفرد آن چیست؟ ابوحاتم گفت: « قِ»

آن مرد پرسید: تثنیه آن چگونه است؟ ابوحاتم گفت:« قِیا».

آن مرد پرسید: جمع آن چه می شود؟ ابوحاتم پاسخ داد:« قُوا».

آن مرد گفت: حالا هر سه را صرف کنید. ابوحاتم گفت: « قِ ـ قِیا ـ قُوا ». در این هنگام مرد پارچه فروشی که در گوشه مسجد نشسته بود به مرد سوال کننده گفت: مواظب پارچه های من باش تا برگردم.

مردپارچه فروش همان لحظه به سمت ماموران حکومتی رفت و گفت: زَنادقه [ بی دین ها] را دیدم که در مسجد نشسته اند و با صدای خروس قرآن می خوانند!  هنوز اندکی نگذشته بود که مأموران و پاسبانان به مسجد ریختند و آن دو نفر(ابوحاتم و سوال کننده) را دستگیر کرده، نزد رئیس خود آوردند.

 رئیس ماموران از آن دو پرسید: موضوع چه بوده است؟ ابوحاتم جریان را تعریف کرد و گفت: این مرد صرف کلمه ی «قُوا» را از من پرسید و من هم برای او شرح دادم که مفرد و تثنیه و جمع آن چیست.

در این هنگام ـ در حالی که گروه انبوهی از مردم گرد آمد بودند تا ببینند برای آن دو نفر چه مجازاتی تعیین می گردد ـ رئیس کلانتری به ابوحاتم گفت: دانشمندی چون شما نزد عوام نادان چنین سخن می گوید؟! باید مواظبت کنید و در اندیشه عوام النّاس باشید تا کار بدین جا نکشد.

سپس تازیانه برکشید و به جان تماشاگران افتاد و آنان را از گرداگرد آن دو متفرق کرد، آن گاه به ابوحاتم گفت: استاد! مبادا بار دیگر بی احتیاطی کنید و چنین سخنانی نزد مردم بی تمییز و عوام بر زبان آورید.

ابوحاتم سیستانی وقتی وضع را چنین دید، درنگ را جایز ندانست و همان روز از بغداد خارج شد و عطایش را به لقایش بخشید. به این علت دانشمندان بغداد نتوانستند از دانش او بهر ببرند و او نیز تا زنده بود به بغداد بازنگشت.

    دامن بکش ز صحبت جاهل که فی المثل                     جهل آتش است و صحبت جاهل، جهنم است

منبع:جام نیوز


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 توسط حاجی محمد امین

زنی از آیت الله بهجت ره پرسشی مطرح کرد:« زنی هستم که سالیان متمادی با همسری بد اخلاق و بی ایمان زندگی می کنم و دیگر خسته شده ام، برایم دعا کنید و بگویید چه کنم؟»

 ایشان در پاسخ به این خانم فرمودند:

 « اصعمی می گوید: دربیابانی خیمه ای دیدم، با خود گفتم به آن جا بروم، رفتم و دیدم زن جوان و با جمالی در درون خیمه است، تا جشم آن زن به من افتاد، گفت: بفرمایید. داخل شدم و گفتم: تشنه ام آبی بده، دیدم رنگش تغییر کرد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 توسط حاجی محمد امین

شیطان دشمن قسم خورده انسان است و همواره مورد لعن و نفرین آدمی است.

بعضی از انسانها با آنکه در خدمت شیطان هستند ،او را مورد لعن قرار می دهند.خیلی از انسانها سعی می کنند اشکارا مرتکب گناه نشوند اما به محض آنکه در خلوت قرار گرفته و موقعیتی برای معصیت فراهم شود به استقبال گناه رفته و مرتکب اعمال شیطانی می شوند.
امیرالمومنین امام علی علیه السلام در گفتاری کوتاه ،تذکاری زیبا و پر مغز در این زمینه دارند که شایسته است همواره اویزه گوشمان باشد.
ایشان می فرمایند:
هرگز شیطان را آشکارا ناسزا مگو در حالی که در پنهانی تو دوست او هستی (شرح ابن ابی الحدید ج20ص 229)
این تذکر برای افرادی است که در خلوت ترسی از خدا ندارند و با دستور شیطان اقدام به عملی می کنند که شاید برای انجام آن در آشکار از خلق خدا احساس شرم می کنند

چه زیبا خواهد بود اگر در پنهان و آشکار هموراه خداوند را ناظر بر اعمال خویش بدانیم و همانطور که در اشکار از انجام اعمال شیطانی در نزد همنوع خود شرم داریم در خلوتها نیز خود را بر سر سفره الهی بدانیم .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم مهر 1392 توسط حاجی محمد امین

اما نمازشب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نمازشب.

علامه طباطبایی می فرمودند: چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند:

ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان.

حاج_سید_هاشم_حداد می فرمودند: مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید.

 منبع:خبرپو


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین

اما نمازشب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نمازشب.

علامه طباطبایی می فرمودند: چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند:

ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان.

حاج_سید_هاشم_حداد می فرمودند: مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید

منبع:خبرپو

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین

www.goonagoon-groups.com
www.goonagoon-groups.comwww.goonagoon-groups.com
www.goonagoon-groups.comwww.goonagoon-groups.com


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین

انیشتین می‌گفت؛ آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهان‌تان را می‌آفریند.

استفان كاوی (از سرشناس‌ترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است كه می‌گوید: اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه كنید؛ اما اگر دل‌تان می‌خواهد قدم‌های كوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد كنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض كنید.

او حرف‌هایش را با یك مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌كند: "صبح یك روز تعطیل در نیویورك سوار اتوبوس شدم. تقریباً یك سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سكوتی دلپذیر بر قرار بود تا این كه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین
 ...
 
 
گول دنیا را مخور......!!
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حhttp://mj2.persianfun.info/img/92/2/Sometimes/gorg%2520bare.jpgوالی گرگ ها را میدرند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند.....

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین

دو وهابی موقع سوارشدن به هواپیما متوجه شدن یکی از مسافران شیعه ست . . .

قرارگذاشتن که اذیتش کنن؛اولی به دومی گفت:میخواستم تعطیلات برم لبنان؛اماشنیدم اونجاشیعه زندگی میکنه؛پیشنهادشناسنامه بحرینی به من شد اما نپذیرفتم؛چون اکثریت شیعه هستن . . .

فکر کردم برم عراق شنیدم که عراق هم پرازشیعه است؛رفیقش گفت:خب چرانرفتی اروپا?? گفت:اونجاهم تشیع منتشر شده توخیابونا؛ هرجا بری بهشون برمیخوری. . .

همینطور ادامه دادن تا خشم این مسافر شیعه رو در بیارن؛ مسافر شیعه هم با کمال خونسردی بشون روکرد وگفت: چرا به جهنم سفر نمیکنی ؟ شنیدم اونجا تنها جاییست که شیعه ندارد !!!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین
 
http://mj2.persianfun.info/img/92/2/Sometimes/wolf.jpg

 

گرگ شده اند اینروزها...
کافی است سر به زیر باشی
 
با بره اشتباهت میگیرند
 
خیز برمیدارند برای دریدنت...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین

 مردى از امام صادق (ع) اندرزى درخواست نمود! آن حضرت به او فرمودند: 1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چيست؟! 2- اگر روزى تقسيم شده است، حرص و آز براى چيست؟! 3- و اگر سنجش (در قيامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چيست؟! 4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزيدن براى چيست؟! 5- و اگر كيفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چيست؟! 6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چيست؟! 7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فريب براى چيست؟! 8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چيست؟! 9- و اگر تمام چيزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چيست؟! 10- و اگر دنيا ناپايدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چيست؟!

یااَبا عَبْدِ اللّهِ یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الصّادِقُ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ ... شهادت ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر، تسلیت و تعزیت.یا علی التماس دعا.


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین

در قوم بنی اسرائیل ، مردی زندگی میکرد که شبی شخصی به خوابش آمد و به او گفت:نیمی از عمرت را در وسعت و راحتی خواهی بود و نیمی از عمرت را سختی.اینک هر کدام را خواهی انتخاب کن .آن مرد گفت :مرا شریکی است ،پس چون صبح شد به همسرش گفت : امروز مردی به خواب من آمد و به من خبر داد که نصف عمرم در آسایش است ،و گفت هر یک از دو نصف را را که می خواهی انتخاب کن ؛همسرش گفت :نصف اول را اختیار کن ،گفت :به خاطر تو همین کاررا می کنم . در این هنگام دنیا به او روی آورد ،دائما به او نعمت می رسید .همسرش به او گفت :فلان همسایه ات محتاج است به او برس ،و می گفت :قوم و خویش تو فلانی است نیازش را بر آور.

و به همین حالت بودند و هر چه به آنها عطا می شد می بخشیدندو صدقه می دادندو شکر می کردند .چون شبی از شبی از شبها رسید،آن مرد به خوابش آمد و گفت :ای مرد !نصف عمر تو گذشت ،نظرت چیست ؟گفت : من شریکی دارم ، چن صبح شد به همسرش گفت : آن مرد به خوابم آمد و به من اعلام کرد که نصف عمر من گذشت . همسرش به او گفت :خداوند به ما نعمت داد و ما شکرش را کردیم و خداوند سزاوارتر به وفاست .آن مرد گفت : اکنون در تمامی عمر در نعمت و رفاه خواهی بود .

و اوخداست که می فرماید : وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ؛و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
منبع:مشکاةالنوار فی غرر الاخبار ،ص


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط حاجی محمد امین

در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند. روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا، گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می کند و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد.

خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید : « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.»
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.
ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید: « شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم.»
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم.
ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید: « قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است ؟»
ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید: « می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه، در این ماجرا، با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است»

نوشته شده در تاريخ جمعه نهم فروردین 1392 توسط حاجی محمد امین

به گزارش اروم نیوز ،  رئیس این گروه تحقیق و ترمیم حسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.

تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعت ها تحقیق بر حسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟!

لذا بعد از اتمام کار به کشورهای اسلامی سفر کرد و به تحقیق پرداخت تا بالاخرة آیه ۹۲ سوره یونس را برایش خواندند.به این صورت بود که به دین مبین اسلام مشرف شد.

شهر خبر


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 توسط حاجی محمد امین

روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند. گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غار کمین کند، می تواند حیوانات مختلف را صید کند. بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند.
روز اول، یک گوسفند آمد. گرگ به دنبال گوسفند رفت. اما گوسفند بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت. گرگ بسیار دستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست. گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد.
روز دوم، یک خرگوش آمد. گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما خرگوش از سوراخ کوچک تری در کنار سوراخ قبلی فرار کرد. گرگ سوراخ های دیگر را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند.
روز سوم، یک سنجاب کوچک آمد. گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند. اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد. گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ های غار را مسدود کرد. گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود.
اما روز چهارم، یک ببر آمد. گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت. ببر گرگ را تعقیب کرد. گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید اما راهی برای فرار نداشت و سرانجام طعمه ببر شد.
هیچ گاه روزنه های کوچک زندگیت را به طمع آینده نبند.


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه دهم اسفند 1391 توسط حاجی محمد امین

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد.
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه دهم اسفند 1391 توسط حاجی محمد امین

حجت‌الاسلام محمدی‌نیا معتقد است در کتاب «بهشت جوانان» تاریخچه‌ای از برخورد اقوام و ادیان دیگر نسبت به زن بیان شده است، همچنین در این اثر از اشعار مرحوم «ژولیده نیشابوری» نیز استفاده شده است.



در بخشی از این کتاب درباره «شوخی و دست دادن با نامحرم»، آمده است: رسول خدا (ص) فرموده‌اند: هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته می‌شود، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می‌کنند و آن زن اگر با رضایت خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل او است. ولی اگر زن راضی نبود و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر مرد است.

در بخش دیگری از بیانات پیامبر اکرم (ص) آمده است: هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می‌شود تا او را به آتش ببرند.

در بخشی دیگر درباره «وظیفه بانوان هنگام رفت و آمد در بیرون از منزل» از نظر مراجع آمده است: هر کاری را که زن انجام دهد و سبب جلب نامحرم به او و باعث تحریک مرد شود، حرام است، مانند راه رفتن و خنده و سخن گفتن روزمره با نامحرم در وقت خرید و یا در محل کار و در نشست و برخاست‌ها بین اقوام نامحرم که منجر به جلب بیگانه می‌شود.

منبع :وعده صادق


نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم اسفند 1391 توسط حاجی محمد امین